براي شمس لنگرودي
كه دلش دفينه ي درياست
دريا
سنگ صبور رودخانه هاست .
وقتي كه سر به شانه هايش مي سايند .
و سر گذشت در به دري هاشان را مي گريند .
حس زنانگي زمين است .
غم بانويي كه شور بختي تلخ اش را پنهان مي دارد .
تا با درخت ودانه شادمانه گفت وگو كند .
با لحن مادرانه باران .
واز زلال جان .
چشم درشت زندگي ست .
با پلك هاي باز ،خيره درسكوت آسمان .
قلب هنوز عاشق خاك است .
نبض هنوز هم تپنده ي زمين .
درخلوت شبانه ميعادش با ماه .
زنگ كلام توست .
از پشت سال ها وفاصله ها
دريا.
نوشته شده توسط در چهارشنبه 19 دی1386 ساعت 19:4 موضوع دریا(برای شمس لنگرودی) | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
معرفی
سفر
برزگران
پرسه ای رنگین در پهنه ای پر آفتاب
شب
نوباوه ابر
دریا(برای شمس لنگرودی)
آیینه شاهی یا آیینه شامی ؟
دوست (درسوگ مرتضی ذبیحی )
اقدام ارزنده،اشتباهات آزارنده
دوستان
شوقات
حكايت دل
شمس لنگرودي
اين راه بي نهايت(مسعود قرباني)
زمستان است (محمدرضا ابراهيمي )
نان روزانه(محبوبه آب برين )
آواز پر چلچله ها
مجله بخارا
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY